گفتگوی حامد کمیلی و سارا بهرامی در سی و پنج – پورتال کلاسیک

ایلنا: چهاردهمین برنامه زنده اینترنتی «سی و پنج» شب گذشته (شنبه 13 آبان ماه) با حضور سارا بهرامی و حامد کمیلی از تلویزیون اینترنتی تی وی نت (tvnet
وی افزود: آن زمان اینگونه نبود که بتوانیم فیلمی را چندین بار پشت سرهم ببینیم. اما در کودکی بازیگری آقای جمشید هاشم‌پور خیلی نقش پررنگی داشت و در کودکی خانم بازیگری را به یاد نمی‌آورم و در نوجوانی خانم معتمدآریا و خانم هدیه تهرانی ستاره بودند. فیلم ناخدا خورشید جزء اولین فیلم‌های مورد علاقه‌ام بود.

حامد کمیلی نیز گفت: من بعد از خواندن فیلمنامه به این نتیجه رسیدم که یا فیلم خوبی می‌شود و سربلند می‌شویم یا مطلقاً فیلم بدی خواهد شد یعنی حد وسط ندارد. اولین جمله‌ای که به کاوه گفتم همین بود. کاوه از قبل می‌دانست که چه می‌خواهد و ما فقط در آن قرار گرفتیم. با نقش فاصله زیادی داشتم و تبدیل شدن به نادر فیلم «ایتالیا ایتالیا» برایم یک پروسه بود و نمی‌توانم جزئیات آن را بیان کنم. نقش ویژگی‌های بیرونی داشت که من باید به آن اضافه می‌کردم مثل حرکت‌های فرمی.

ایلنا: چهاردهمین برنامه زنده اینترنتی «سی و پنج» شب گذشته (شنبه 13 آبان ماه) با حضور سارا بهرامی و حامد کمیلی از تلویزیون اینترنتی تی وی نت (tvnet.ir) و فیلم نت پخش شد.

گفتگوی حامد کمیلی و سارا بهرامی در سی و پنج

سارا بهرامی با اشاره به اینکه از اصفهان به تهران آمده است گفت:  تا 20 سالگی اصفهان بودم. برای دانشگاه به تهران آمدم. بهترین مشوقم در بازیگری پدرم بود. پدرم به دلیل اینکه عاشق سینما بود همیشه مرا به سینما می‌برد و از همان دوران به سینما، جشنواره و سیمرغ فجر و حتی جشنواره‌های خارجی فکر می‌کردیم و سینما برایم خیلی جدی بود. در آن زمان به کانون می‌رفتم و با سن کم شروع به کار کردم. رفتن به کلاس‌های کانون بسیار تأثیر داشت و اولین کاری که کردم یک تئاتر عروسکی بود که همه عروسک‌گردان بودند اما من نقش یک پیرزن داشتم.

وی ادامه داد: فیلم‌های کلاسیک از بازیگرانی چون سوفیا لورن را می‌دیدم. فیلم «گوژپشت نتردام» که آنتونی کویین در آن بازی می‌کرد را دیدم و مورد علاقه‌ام بود. فیلم «گوزن‌ها» و بسیاری از فیلم‌های قدیمی سینمای ایران (تقریباً 80 درصد) را با پدرم دیدم و دوست داشتم.

بازیگر فیلم ایتالیا ایتالیا گفت: وقتی فیلمنامه «ایتالیا ایتالیا» را خواندم چند روز به این فکر می‌کردم که چطور به کاوه بگویم که نمی‌آیم چون از دوستان نازنین من است. بعد از چند روز بالاخره گفتم که اصلاً فیلمنامه را نمی‌فهمم و می‌ترسیدم از اینکه چه اتفاقی قرار است بیفتد. کاوه گفت اگر تو نیایی باید فیلمنامه را بازنویسی کنم و از من خواست دوباره بخوانم. بار دوم انگار همه چیز تغییر کرد؛ شاید اتفاقی در من افتاد که همه چیز تغییر کرد. به کاوه گفتم که این نقش راه رفتن روی طنابی نازک است و ممکن است برای مردم جذاب نباشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *